فکر کنم نیمه شب بیست و نهم مهرماه بود ، نمی دانم شیطان یا شاید هم که فرشته ای یهویی آمد و رفت زیر پوستم ، لای انگشتهایی که دیگر سعی می کرد نلرزد، نتوانستم جلویش را بگیرم . دستم را گرفت و برد طرف موس ِ موش نژادم ( به قول همان دوستی که [...]
Archive for the ‘شخصی’ Category
حکایت مردی که کفش هایش را گم کرد
Posted in شخصی on می 12, 2008 | 25 Comments »